0110
نشستم توی دفتر کار و دارم تا 10 تیر 1400 برنامه می چینم.دارم به سرنوشت و قضا و قدر و کرونا و هزار جور درد و مرض و مشکل دیگه دهن کجی میکنم که درسته که شماها خیلی گنده لات این و هزار بار پشتمو خاک کردین، ولی منم میتونم برا دل خودم باز برای هزار و یکمین مرتبه تلاش کنم و امیدوار، که شاید ایندفعه دیگه توی کوجه ی ما هم عروسی بشه.واقعا آدمیزاد چیه؟!فکر میکنه به چیزی ک نیست و غافل میشه از چیزی ک هست و با این وجود که نمیشه برا فرداش برنامه ریزی کرد،بازم میشینه و خیالبافی میکنه.
دارم به این فکر می کنم که سالهای خدا،واقعا هیچکدومشون بد نیستن و این ذهن ماست که بهمون دروغ میگه که فلان سال خیلی خوب بود و فلان سال خیلی بد.1399 برای من، همزمان در گروه بهترین-بدترین سالهای زندگی قرار داره.
حسین جان اگه تونستی درک کنی و بفهمی که یک سال مجموعه ای از بهترین و بدترین اتفاقات درش رقم میخوره و این تویی که با بها دادن یا تمرکز اشتباه روی اون موارد الکی سال خوب و بد ازش میسازی,یعنی تو این 28 سال و به اشتباه نزیستی.
باورتون میشه 19 روز دیگه، حسین این پسرک نورسته ی دلخسته 28 سالش تموم میشه؟:)
+آخرین پست سال 1399 و سلام به 1400 ی که قراره توش کلی اتفاقای خوب و بد بیفته:)
+حیف نیست ؟/ بهار از سر اتفاق / بغلتد در دستم/ آن وقت تو نباشی؟/ شمس لنگرودی
+ایام میآیند تا بر شما مبارک شوند، مبارک شمایید!/ از مقالات شمس تبریزی
+حتی تو را ز حافظهی گل ها گرفتهاند/ ای مثل من غریب، در این روزها، بهار!/ محمدعلی بهمنی
+هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست /ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست /چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز/ هزار بار بیاید بهار، کافی نیست /فاضل نظری
+آخرش روزی بهارِ خندههامان میرسد/،پس بیا با عشق/ فصل بغضمان را رد کنیم... /قیصر امین پور