0106
روی تختم،توی یه اتاق کوچیک،در منتهی الیه ترین نقطه ی قابل سکونت تهران،زندگی که نه،زنده موندن رو ادامه میدم.حال خوب برای من دورترین و غیر قابل دسترس ترین پدیده ی جهانه.
عصر جمعه ی غم انگیزیه
و به قدری خستم، که فقط مردنه ک خوشحالم میکنه...
+وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند/زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی میکند /سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست/جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند؟ /فاضل جان نظری
+عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند/دردِ بیدرمانشان را مرگ درمان میکند /مژگان عباسلو
+چه وحشتناک/نمیآید مرا باور/و من با این شبیخونهای شوم و بیشرمانهای که دارد مرگ/بدم میآید از این زندگی دیگر/چه بیرحمند صیادان مرگ، ای داد! /مهدی اخوان ثالث
+کجای زندگی تیر خورده ایم،که تنها مرگ،پایان درد ماست؟ /حسین غلامی خواه
+مرا از مرگ نترسان/من سالهاست رها شده از خویشم/و مرگ برایم/بازی با پروانه های باغچه است /شهرام عباسی
+ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟/در پری خانه ی ما حوصله ی غوغا نیست /فاضل نظری
+هر سال /یک بار /از لحظهی مرگم /بیتفاوت گذشتهام
بیآنکه /بفهمم یک روز /در چنین لحظهای /خواهم مُرد
بعضی مرگ ها غیرمنتظره است
با اینکه مرگ، غیرمنتظره نیست /زنده یاد افشین یداللهی
+عنوان:مرگ اگر مرد است گو نزد من آی /تا در آغوشش بگیرم تنگ،تنگ /مولوی
+تنها کار درستی که توی تموم زندگیم انجام دادم،بستن کامنتا بوده...
+چاشنی پست:ترانه ی بخون امشب از محسن چاوشی
0105
اصلا ب مخیله ام خطور نمی کرد که یه روزی هم از این جا وبلاگمو بروز کنم.چقدر دوست دارم.چقدر تو خوبی و چقدر وقتی که اینجام،علیرغم همه ی مصائب و سختیاش،حال خوبی دارم.برای ثبت در تاریخ:)
+خب خرداد پر از حادثه هم یه نموره باهام راه اومد:)
+سالها دل طلب جام جم از ما می کرد /آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد /حافظ
+دلی که غیب نما است و جام جم دارد/ ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد؟ /حافظ
+گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم/ گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد /حافظ
+از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم/ وین جام شود تابان ای جان جو برایی تو /مولانا
+تو مبین اینکه نقل کم دارم/این نگه کن که «جام جم» دارم /اوحدی مراغه ای
+جام جهان نماست ضمیر منیر دوست /اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است؟ /حافظ
+ساقی بیار باده و با مدعی بگوی /انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت /حافظ
+19:17 #مصیر #4
0104
از خودم می پرسم چجوری میشه در بامداد 12 امین شب آخرین خردادماه این قرن، از غم و ناراحتی جست؟. و طبق معمول مثل همیشه هیچ پاسخ قانع کننده ای ندارم!
+هنوز دامنه دارد/هنوز هم که هنوز است/درد/دامنه دارد/شروع شاخه ی ادراک/طنین نام نخستین/تکان شانه ی خاک/و طعم میوه ی ممنوع/که تا تنفس سنگ/ادامه خواهد داشت/و درد/هنوز دامنه دارد /قیصر امین پور
+این سماجت عجیب/پافشاری شگفت دردهاست/دردهای آشنا/دردهای بومی غریب/دردهای خانگی/دردهای کهنه ی لجوج/اولین قلم/حرف حرف درد را/در دلم نوشته است/دست سرنوشت/خون درد را/با گِلم سرشته است/پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟/درد/رنگ و بوی غنچه ی دل است/پس چگونه من/رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟/دفتر مرا/دست درد ورق می زند/شعر تازه ی مرا/درد گفته است/درد هم شنفته است/پس در این میانه من/از چه حرف می زنم؟/درد ، حرف نیست/درد ، نام دیگر من است/من چگونه خویش را صدا کنم ؟ / قیصر امین پور
+مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟/غم را نمی شود که به رویم نیاورم/قانون روزگار چگونه است کین چنین/درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم؟ /مرحوم نجمه زارع
+من خسته نیستم/دیریست خستگیام/تعویض گشته است به درهمشکستگی/من خسته نیستم/درهمشکستهام/این خود امید بزرگی نیست؟ /نصرت رحمانی
+کاش سرم را بردارم/ و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم درتاريکی يک گنجه خالی/روی شانه هايمجای سرم چناری بکارم/
و برای هفته ای/ در سايه اش آرام گيرم / ناظم حکمت
+باید که زِ داغم خبری داشته باشد/ هر مرد که با خود جگری داشته باشد/ حالم چو دلیریست که از بختِ بدِ خود/ در لشگرِ دشمن پسری داشته باشد!/ حسین جنتی