0115

۴ روز است ولی اندازه‌ی ۴۰ عمر نوح گذشته. غذاها مزه‌ی دمپایی خیسِ توالت می‌دهند، بیزارم از آب سرد، خوابم می‌آید به اندازه‌ی معتاد در حال ترک، اما نمی‌برد چون انگار دیشبش در استخرِ قهوه، کرال سینه رفته‌ام. لحظه‌ای هم چرت بزنم؛ هذیان می‌بینم مثلا در چرت دیروز، استقلالی بودم. ۲۰ مرداد "تهران" مزه‌ی ۲۰ دی "سرعین" می‌دهد‌. کاپشن‌پوش شده‌ام و تسبیح به دست، به آبا و اجداد مخترع کولر، تف و لعنت می‌فرستم. اما همه‌ی این‌ها در برابر بدن‌دردِ کوفتی ۲ روز‌ اول، مثل مقایسه‌ی سجاد غریبی با حسن یزدانی‌ست. با هر جان‌کندنی بود؛ کارگاه ۲روزه‌ی شبیه‌سازی فشار قبر را گذراندم و منتظرم‌ به‌خاطر صدایِ خش‌دار و شش‌دانگ‌ام از پخشِ رادیو پیام برای همکاری تماس بگیرند.
تشخیص دکتر؟ درگیری کرونا با سویه‌ی BA4 یا BA5. ناپروکسن ۵۰۰، فاموتیدین ۲۰، کلداستاپ و احتمالا این اواخر، دیفن هیدرامین. قرار شد با این ۴تا، چهارچرخ کرونا را پنچر کنم.
در ۴ روز اخیر تنها کاری که توانستم برنامه‌ريزي کنم و تارگت‌ش را تیک بزنم؛ خوردن ۴تخمه و قرص‌ها بوده‌.اصلا کرونا سگ است و برنامه‌ريزي به مثابه‌ی گربه. کرونا یعنی بی‌برنامگی و بی‌برنامگی یعنی کرونا.
از شما چه پنهان، الان که خوب نگاه می‌کنم؛ سال‌هاست درگیر کرونام و واکسنش به قول "علی ایمانی" معلم ادبیات سوم دبیرستانم، نشستن در تشت خرمالو.

+تاریخ بیستم مرداد ۱۴۰۱ساعت نویسنده حسین |