0120

اگه صادقانه بخوام بگم؛ از لحظه‌ای که در من دمیدی و راهی دنیا کردی؛ چیزی به‌خاطر ندارم، فقط انگار آخرین لحظه گفتی، حسین، حواست باشه! "کلمات"، "کلمات" رمز عبورن!. انگاری قرار بود "کلمات" پل باشن؛ قرار بود "کلمات" ترجمان احساسات و رنج‌ها باشن؛ قرار بود "کلمات" معجزه باشن توی دنیایی که از آخرین معجزه‌ش خیلی وقت بود که گذشته اما "کلمات" مارو از هم دورتر کردن، "کلمات" به‌جای خلق یک جهان پیوسته، توی شیپور گسستگی دمیدن.

"کلمات" مهم‌ترین عامل واگرایی جهان هم‌گرای ما بود. من گفتم بریم شمال، اما چیزی که تو شنیدی، این بود: نریم بندرعباس. وقتی گفتم افسرده‌م، تو شنیدی: خسته‌م‌ و می‌خوام تنها باشم. انگاری یکی "کلمات" رو در سفر ذهن من، تا زبان‌م و تا گوش تو، دست‌کاری می‌کنه؛ انگاری "کلمات" موقع جابه‌جایی، مفهوم‌شون رو از دست می‌دن، انگاری من از A حرف می‌زنم اما تو B می‌شنوی.

خداجون؛ ما آدما باهم حرف می‌زنیم اما حرف همو نمی‌فهمیم. بیا به این فکر کنیم که ممکن‌ه پروژه‌ی خلقت‌ت به‌خاطر همین باگ، شکست خورده. کاش گوش و زبون رو ازمون می‌گرفتی و یه قلب اضافه می‌دادی؛ کاش دوباره یه پیام‌بر می‌فرستادی که تنها معجزه‌ش، ترجمه‌ی سکوت‌ باشه...

+ آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست/ حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست / زنده‌یاد قیصر امین‌پور

+ حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما/ بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم / حافظ

+ به دست لفظ به معنا شدن نمی‌گنجم/ سکوت آهم و در صد سخن نمی‌گنجم/ فاضل نظری

+ باز می‌پرسمت از مسئله‌ی دوری و عشق/ و سکوت تو جوابِ همه‌ی مسئله‌هاست/ فاضل نظری

+تاریخ هجدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت نویسنده حسین |