0116

تنها، غمگین، گوشه‌گیر، بی‌کس، اندوه‌ناک، مضطرب، پریشان، اشکی لبِ مشک، دل‌مرده، افسرده، حزین، غم‌بار، چروکیده، پژمرده، نالان، بی‌حوصله، کسل، مغموم و خسته‌ام.

بیش از ۸۹/۳٪ از حالات شناخته شده‌ی انسانیِ طاقت‌فرسا رو هم‌زمان دارم و زنده‌ام.‌ با وجود تمامی این‌ها و بدون هیچ دلیل قانع کننده‌‌ای، هنوز زنده‌ام و البته که نمی‌دونم چرا.

"ناامیدی" مفرط رو هم‌ به سیاهه‌ی بالا اضافه کنید...

+ هیچ چیز راحتم نمی‌کند. نه دریا، نه آفتاب، نه درخت‌ها، نه آدم‌ها، نه فیلم‌ها، نه لباس‌هایی که تازه خریده‌ام. نمی‌دانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درخت‌ها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمی‌دانم./ فروغ فرخزاد

+ ملامت‌ها که بر من رفت و سختی‌ها که پیش آمد/ اگر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید/ سعدی

+ هرگز نچیده‌ایم جز آشفتگی‌ گُلی/ سنبل به باغِ طالعِ ما دسته‌دسته است/ بیدل دهلوی

+ آتش چه‌گونه از سرِ ما وا شود به آب؟/ چون لاله داغِ سوختگی در سرشتِ ما است/ طغرای مشهدی

+تاریخ نوزدهم دی ۱۴۰۱ساعت نویسنده حسین |