0122

"خسته‌م".
می‌دونم که این "خستگی" رو به رنجوریِ تن تقلیل نمی‌دی؛ هرچند که موهام و ریش‌م سفید شدن اما موقع راه رفتن زانوام تق‌تق صدا نمی‌دن، کمرم صافه و نفسم به هن‌هن نمی‌افته.
"خستگی" بیش از این‌که بخواد جسمم رو به یغما ببره، روحم رو درنوردیده. "خستگی" اما دیگه نمی‌تونه توضیح مناسبی برای این‌همه تالم باشه. حالا وقتشه که "خستگی‌م" به نسخه‌ی بالاتری ارتقا پیدا کنه؛ من دیگه "خسته" نیستم؛
"فروپاشیده‌ام"...

+ زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی‌بینم/ بر این تکرار در تکرار پایانی نمی‌بینم/ فاضل نظری

+تاریخ بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت نویسنده حسین |