0104
از خودم می پرسم چجوری میشه در بامداد 12 امین شب آخرین خردادماه این قرن، از غم و ناراحتی جست؟. و طبق معمول مثل همیشه هیچ پاسخ قانع کننده ای ندارم!
+هنوز دامنه دارد/هنوز هم که هنوز است/درد/دامنه دارد/شروع شاخه ی ادراک/طنین نام نخستین/تکان شانه ی خاک/و طعم میوه ی ممنوع/که تا تنفس سنگ/ادامه خواهد داشت/و درد/هنوز دامنه دارد /قیصر امین پور
+این سماجت عجیب/پافشاری شگفت دردهاست/دردهای آشنا/دردهای بومی غریب/دردهای خانگی/دردهای کهنه ی لجوج/اولین قلم/حرف حرف درد را/در دلم نوشته است/دست سرنوشت/خون درد را/با گِلم سرشته است/پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟/درد/رنگ و بوی غنچه ی دل است/پس چگونه من/رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟/دفتر مرا/دست درد ورق می زند/شعر تازه ی مرا/درد گفته است/درد هم شنفته است/پس در این میانه من/از چه حرف می زنم؟/درد ، حرف نیست/درد ، نام دیگر من است/من چگونه خویش را صدا کنم ؟ / قیصر امین پور
+مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟/غم را نمی شود که به رویم نیاورم/قانون روزگار چگونه است کین چنین/درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم؟ /مرحوم نجمه زارع
+من خسته نیستم/دیریست خستگیام/تعویض گشته است به درهمشکستگی/من خسته نیستم/درهمشکستهام/این خود امید بزرگی نیست؟ /نصرت رحمانی
+کاش سرم را بردارم/ و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم درتاريکی يک گنجه خالی/روی شانه هايمجای سرم چناری بکارم/
و برای هفته ای/ در سايه اش آرام گيرم / ناظم حکمت
+باید که زِ داغم خبری داشته باشد/ هر مرد که با خود جگری داشته باشد/ حالم چو دلیریست که از بختِ بدِ خود/ در لشگرِ دشمن پسری داشته باشد!/ حسین جنتی